قلبت را به کسی بسپار که قلب تمام هستی برای او می تپد
با دختر چهار سالم قدم می زدم که گفت: مامان من ادای کورها رو در میارم بعد تو من
رو راهنمایی کن, دستش رو گرفتم و با دقت از موانع ردش کردم اما متو جه شدم
یواشکی نگاه می کنه
بهش گفتم به من اعتماد کن من مادرتم نمی زارم براتاتفاق بدی بیافته ! دخترم چشمهاش رو محکم بست اما بازهم دزدکی از لای چشم
نگاه می کرد تا مطمئن بشه !!!
یادم اومد گه گاه من هم با خدای خودم همین کار رو می کنم , از اون کمک می خوام
, بهش توکل می کنم , اما بعد خودم رو از نظارت اون بیرون می کشم , انگار فراموش
می کنم که خدا گفته: به من اعتماد کن ! من خدای تو هستم از تو مراقبت
می کنم !
تو چند بار با خدای خودت این کار رو کردی؟!!!